![]() |
![]() |
|
|
"بشا.....دیدنم امشب" سبب از نبوتن سیبی ست که به من حواله کردمی ذوالجلای هوسی سخت متکبر .سواد دیجور هو از ساقم می خرامددر طنابی به گردنم گرداننده در من می پیچد هووو....هووو اولی را به من از من بگیری دومی را زوزه ی قرونی که در شاهدی چون من می طند طن طن تن تن طناتن تن تنی از مممممممممممممم- نی به اسم مسمای تنها در شناسنامه ای که مزدوج گوش ماهی هاست بدین مضمون: به خودم آبشارم به ناخودم تپه به آبشاری که تپه می زاید آماس بی لوله گی دن به از چه بار می آورم درخت از سر می خورد مجعد من من یعنی هایی بوده استم در مرغزار سایه در مرداب کشش در باطلاق دوباره خود که در خویش بلولم کرمهایم رکسانا- میدن- مکن در از راست چهار شانه بر گیسو راست تا پهن بازو تا زانو تا آرزو علی زو .....م ام در هر کوهی کوهانی کهساری نیمی کلاغ سفید حجمی سیاه عمودی بر قائمم استوار حتا بر جنازه ی رسولان چاک خورده از نیز نیز. از ما ئی متعفن صیغه ی رنگ و روغن تراشیده کسی انبوه انبوه نازاده زن- دانم هستی اگر با آلت دست کسان مباش کتابی که سه تیغ نمی کند ورقی می شود- بابونه – احساس لای موهایم گرفته پشه بند نمی آید از ریختم که عسلم مربایم یمم چه مسخره هفتادم هشتادم بشا.....دیدنم امشب بر تو میبیزم الکم کلکم هم شیره ات را می نوشم باور نما یی است دیدنی بر افراشته او بر عمودم تاب تاب می پیچد از دل و روده بادم باش تا به زوزه بسپارم صبحگاه توری سه رنگ ایرررررررررانم را.
از گذار شعری تپه و آبشار شاعر سی و سه پروین طلوعی تمام سنگینی این اثر را شاعر به دوش سادگی واژه ای به نام " سبب " نهاده و آنرا هم در همان اول کار همنشین دو کلمه دیگر کرده که اگر خواننده ذره ای در خوانش آن تعجیل نماید اولی را به اعتبار دمی که سیب است نیوتن خواهد دید که نیست ! و "نبوتن " است و در ایهامی خوشایند میان " نبودن " و " نابودی تن " در نوسان .اینکه کار خود با سسب خواهی و سبب جویی آغاز می گردد را نباید به حساب تصادف و سر گردانی متن گذاشت چرا که سبب و دلیل و عناصری از این دست هرجایی که به کار روند بنا به ماهیت واژگانی صریحی که دارند همواره به دنبال چیستی و چرا جویی حقیقتی می گردند .که در این اثر نیز جز این نیست . " بشا ...دیدنم امشب " از لحاظ ماهیتی کاملن با دیگر آثار ضیایی که در گروه " شعرآستان " قرار می گیرند متفاوت است .اثری است کاملن شخصی که یه تجربیات روزمرگی اروتیزم زندگی می پردازد .در گام نخست که او به ریشه یابی عاملی که به پیدایی اروتیزم فردی سبب می شود دست می زند سیبی را معرفی می کند که پایه ی خلق این نیاز در منیت انسان است .میوه ای که هوسی به او ارایه می کند که ویژگی اش تکبر است یعنی توجه مفرط به من و منیت . برای درک این ویژگی نیم توجهی به تعداد لفظ " من " که در متن پراکنده است می تواند به عمق انزجار خستگی و ذلزدگی شاعر از حکومت من در رابطه ی جسمانی مبتنی بر نیاز هوسناک " طبیعی " را به روشنی نشان دهد .بازی هوشمندانه _ یا اجرای هوشمندانه _ و تعمدی با فرم واژه هوس همچون درختی شاخ و برگ بر این ستیز درونی می افزاید .هوسی که انتشار نیلوفرانه اش در تن و روح نه بر حسب اتفاق شباهتی آشکار با تراوش و انتشار دانش خداوندی در پیکره ی انسانی دارد .هوسی که از دید شاعر با دو لفظ هو و هوو اشتراک فرم دارد که در آغاز هو بود هوسی خلق کرد و هوویی و اینچنین تن من شد و در پیکره ی تاریخ پیشتر آمد تن به تن حتا در قدیسین و منجر به تولد گشت و لای شناسنامه ها آرام که نه مکانی قانونی برای خود دست و پا نمود . در سومین سطر که از طنیدن این هوس به شبیه ترین فرم واژگانی یعنی تن می رسد این تن را پنج بار تکرار می کند و از این تکرار به چهار ده بار تکرار لکنت گونه ی حرف میم در کلمه من دست می یابد .باید توجه کرد هیچکدام از این المان ها ی آشنا بر حسب تصادف مورد استفاده قرار نمی گیرند تکرار هدفمند می توانند هم به عمق رسوخ و دخالت منیت در اروتیزم اشاره نماید هم همه گیری این رفتار حتا در میان از ما بهتران .چهاردهی که از مایند و به عبارتی منی که 14 تا نیز بود و من در آنان نیز از قاعده اروتیزم به دور نبوده است .و یا به عبارت دیگر در آنها نیز جز التزام من نبوده است . چهارمین سطر که پای شریف و قانونی شناسنامه به میان می آید بلافاصله از لفظ " مزدوج " استفاده می شود و دیگر بعد این است که ما شاهد حضور جنسیت در متان هستیم .و این حضور یا اشاره مستقیم است به مونث و مذکر و یا استفاده سمبولیک از عناصر طبیعی که نماد این دو جنس می توانند باشد .آرزو / علی / آبشار / تپه ... از دیدگاه سمبولیزم آبشار و هر حجم قائم و فرو ریزنده نامد جنسیت مذکر است و المان هایی چون تپه دریا غار و ... که حجم نا ایستا و گرد و حفره گون دارند نماد جنسیت مونث است ." در خودم آبشارم / در ناخودم تپه / به آبشاری که تپه می زاید آماس بی لوله گی دن / " چنین به نظر می رسد که شاعر سعی در نشان دادن نوعی سرگردانی در جنسیت تام دارد .آبشاری دست به دنیا آوردن تپه ای می شود از درون خود .و این شاید شکایت او باشد از تفاصل آنیما و آنیموس روان بشری .که در : " به از چه بار می آورم / درخت از سر می خورد مجعد من / نیز مشهود است .آنجا که به " سایه ها " بودن خود در میان سایه های دیگر که به مرداب کشش دچار گشته اند اعتراف می کند و اوج اعتقاد او به مفرد نبودن را فریاد می زند .!. " سایه هایی " که با ابتلا به این هوس از آن یکی خود خویش جدا می شود و در باطلاقی که تعمدن فرم " طلاق " در آن گنجانده شده است فرو می ریزد تا در خود دیگر یک " سایه های " دیگر بلولد .مستقیمن چشم باز می کند به روی جزئیات این هوس و و بازو ببیند و هم زانو و نیز " آرزو " را از " علی زو " تشخیص دهد .به تبعیت از فرم واژگانی بازو و زانو و همینطور آرزویی که در " زو " بودن با بازو و زانو مشترک است کودکانه " علی " را نیز همانند سازی می کند و می اندیشد حال که آرزو نیز جز اندام واره ای از تن نیست پس " علی " نیز با علی زو شدن همسنگ آن سه خواهد بود .اجرای زبانی بیهراس با استفاده از ترکیب حرف " ز" با " واو " – " ز" با " ه " – "ز " با " الف " و حتا گاه تاکید بر خود حرف "ز " در دو کلمه " نیز نیز " موسیقی نهفته و پراکنده اما هارمونیکی در متن ایجاد می نماید .استفاده از واژه کوه در هر سه شکل آن نیز . در سطری که این اجرا ی زبانی " ز " در بافت " جنازه رسولان چاک خورده را نیز نیز " پیاده می شود نقب زدن به داستانی تاریخی و اشاره به پیرهم چاک خورده ی یوسف پیغمبر که حتا او را نیز در این سرگردانی شبیه به خود می داند .او از خواننده چنین می خواهد که با عدم تبعیت از مرسوم هر دو جنس را در خود ببیند : " نازاده زن – دانم هستی اگر با آلت دست کسا مباش " و هشدار می دهد که در غیر این صورت تنها به ورقی از یک کتاب تبعید خواهد شد و تا ابد در " بهانه ها " سپری خواهد نمود و عاقبتی جز سر گردانی نخواهد داشت . و نا گاه در چهار سطر آخر خود همه این فلسفهبافی ها را به یکجا کنار می گذارد و با دهن کجی به آنچه تاکنون سنگش را به سینه می زده به یاد می آورد که خود نیز به چنین هوسی تن داده و اکنون نه " سایه ها " که " سایه " است و من است و ناامیدانه اعلام می کند که تن دادن به این حس روتین چاره ای ندارد . سطر پایانی این اثر که با تکرار حرف " ر " در تجزیه و تطویل ایران هفت بار مکرر می شود تا محض آخرین فرصت دوباره جنگی به قدمت تاریخ این هوس حتا در قالبی قدسی زده آغاز گردد و متن این بار از منظر سیاست به تاویل بنشیند هر چند جدایی آخری جز نیمه پایینی تنی از وطن چیزی باقی نمی گذارد .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
ناهید اللهوردیزاده * _ شعرآستانها در یک جمله و به زبان ساده پژواک صداهای سرکوب شده ی درون و "پیرامون هامونهایمان " است که از استریوفونی متن گذر کرده است .شاعر علی رغم تمام معاییر بوطیقای سنتی با شکستن نرمهای معمول حتی تا حد آنارشیزم گفتاری آثاری خلق کرده است که قطعن به مذاق پیوریتن های ادبی خوش نخواهد آمد .هم آنانی که قواعد ادبی را چونان قانون حمورابی حک شده بر ستونی ار فلدسپات خشک و لایتغیر می دانند : "حرفت شکوفه می زند / می گویند تب خال است " بقول بیلی کامینگز :آنچه آنان می خواستند / بستن شعر بود به صندلی و اعتراف گرفتن از او با شکنجه / تا راستش را بگوید / معنی دقیق حرفهایش را .اما بر خلاف قاعده در شعرآستان هر چیز سخت و استوار دود می شود و به هوا می رود(1) خوانش شعرآستانها "خود – آن – گاه "خواننده هایش را نمی پالاید بلکه سرمستی و جذبه ای هیپوتیک می آفریند که بحران زا و شیزو فرنیک است . 2- مجموعه شعرآستانها لوح فشرده ای است از موتیف های :زن / اروتیزم / انقلاب /جمهوری خواهی /بازی قدرت / تزویر / افیون /مذهب / ترور / وحشت / قومیت / سرخوردگی و کلبی مسلکی سیاسی (پاسیفیزم ) / بی هویتی / بحران روابط انسانی / گنوستیسیزم /روشنفکری / سلطه / رهایی / جنگ / اسطوره / مجازات / بی آنکه مخاطب عادی بتواند این موتیف ها را تحت نظام شناخت شناسانه ی مالوف خود ببیند و بجا آورد .خواننده ای که عادت بر سلطه بر متن دارد این جنون نگاری را بر نمی تابد و واقعن هدف متن دگر هم چیزی جز به تامل وا داشتن و دگر خوانی و دگر اندیشی مخاطب نیست آنهم با سلطه ستیزی تمام عیار (ستیز با سلطه درک ژنریک از ژانر اتوریته ی تک معنایی اقتدار پراتیک و نیز سلطه سوژه شناسا این توله ننر شده ی فلسفه (بقول لوی اشتروس ) 3- هیچکدام از مولفه های شعر و داستان در شعرآستانها چنانکه هستند نیستند .شعرآستانها سپاهی از استعاره است (2)با جابجایی بینهایت کنش ها در شبکه لانه زنبوری دالها در یک متن کاملن رادیکال و ستیزه جو در برابر استیلای هر سوژه تمامیت خواه و پان اپتیکنی (3) (همه چیز بین )که می خواهد حتا به درون زبان هم تجاوز کند .این تنها راه گریز و فاصله گذاری با هنجار های متصلب کلیشه ای و حقنه شده است . 4-بی شک این بحران در بازنمایی بی ارتباط با شرایط آنومیک جامعه ما و سوبژکتیویته ی خاص خود ضیایی نیست و دقیقن به همین خاطر است که در شعرآستان ها با زبان دفرمه و ریزوماتیک چند وجهی واگرایی گزاره هایی که مثل جهان واقعی تمام نشده قطع و تکه تکه می شوند و زبان را تا مرز خاموشی پیش می برند . با ابهام واژگانی و نحوی و بازی های بی وقفه ی معنا رو برو هستیم با چاشنی طعم گس طنز تعلیقی (بقول جان وایلد )در موقعیت هایی که هیچ کنترلی بر چند پارگی هویت انسان و برهوت امر واقعی وجود ندارد طنزی گزنده از این دست : " این خر آدم نمی شود آدم خرمهره نمی شود پوست می اندازد بفهم ! / خر زندانی لقمه کوچک رستم است بی شاهنامه حتی / آنجا که به گیسوانت پهن است خرناسه ی بی بی ." 5- اگر ضیا الدوله ژانر تلفیقی و طرز نوی شعرآستان را در کار نشانده است گمان می رود این نو آوری به دلیل بر آوردن مجموعه انتظارات خاص خوانندگان ویژه ی آثارش است .چرا که ژانر به گمان جاناتان کالر در واقع همان مجموعه انتظارات متقابل خواننده و متن است .هم از اینروست که شعرآستانها را می توان بارها خواند و از هرمنوتیک عدم حتمیت آن لذت برد . دوست دارم ایم متن را با همخوانی لحظاتی از شعرآستانهای ضیایی بپایان برم "یعنی قیچی نگاتیو هایی که شب گرفته شده " - ... همه چیز در عزاست .بعد آن همه تو در من ذوب نشو .گل های روی بالشم بو می دهند تازگی ها تنت می بارد وطنم می گرید .( از سیاه پشمالو ) - ...این سلسله کاغذ های روی مصبطه مرا به عریضه می خواند که دردی در نواحی آشوریان شاید هست که می شود آنرا با سیرکی از جنس دهان شیر آروغ زد .( خود – آن – گاهم ) - ... ها ...انار خاتون ! ختم به خیر می شوی در سر انجام بی حوصله گی آفتابه گی های این نمور بی صلابت کاشی؟ (دراز – کوش دو از انار – باطوم ). و - ...پشم ؟ طرح قالی شده ایم آقای داربست !( سیاه پشمالو ) *** پی نوشت ها : 1 از مارکس 2 وامی از نیچه 3 طرحی از جرمی بنتام برای ساخت زندانهای مدرن !
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
منتقش در مبنای فاهمه
شهاب الدین ناصری
این یک تناقض آشکار است که میل به سعادت نمی تواند محرک فضیلت باشد اما مسئله دیگری هم که حاکم است فراگفت از فضیلتی است که نمی تواند علت سعادت بوده باشد. نقش، در مبنای فاهمه از هرچه محصول حس و فرا حس است قوام می یابد و آنچه منتقش به نقوشی است از به هر دستی، علیتی قریب به فاهمه را جویا شده تا نقشی که به تبعیت از طبیعت مدیون است تابع به محسوس شود. هر چند به انتزاعی غیر متعارف و نامالوف از استنتاجی پی گرفته از مکذوب، بالاجبار به تناقض گویی در بیان یک قانون نظری محض بر موجوداتی معقول و البت فرا رونده از تناقضی نامحسوس در مقیاسی فرا تر از غوص در بدیهیات معین. باز صد البته اذعان به این امر هم مخل این لطف نخواهد بود که این تظاهر از آنچه مدرک به بداهتی مقبولیم را چه کس یا چه کسان، دامن زده اند. و اکمل تعقل را بر پی و پایه ای از این فاهمه ی مجزوم مقبول شده ایم شعراستان هم در نظر راقم این سطور ،از این شاکله و پیامد های متعاقب آن بی نصیب و مستثنا نخواهد بود بلکم در مسیر بازنمایی مطلوبات ابژگانی و سوژگانی تبعیت از این قانون نموده.چه اگر پذیرای این مدلول همیشه معمول نمی بود ،خود به دالی پذیرفته و مقبول بدل نمی شد یا اگر هنوز هم به این حد از شناخت نایل نشده باز به این صورت و در این دعوی راه به بیراهه نخواهد نمود.باز نمایش از یک مفهوم ،یا پژواک یک مفهوم ،یا شاکله ای متعارض و حتی مخیل نامانوس از همان یک مفهوم،فرا رفت از محدودیت ها و تقیدات حاکم بر فضای معمول بیان مفهوم را طالب است .چه این مفهوم، بالطبع باشد، چه بالکذب. پس در جدایش و حضور مفهوم مورد نظر در بیانی دیگر گون ،نمایشی دیگرگون بدور از سلبی حاکم جویا و مجری خواهیم بود، تا هماهنگی های سازگار با فضای ماقبل مقبول را به ناسازگاری ازاین باب بدل کنیم. صریح تر اینکه سعی در گریز از گزیر های ناگزیر جسته ایم که اگرچه تمایلی است به تعقل ولی در زدایش از هر نوع شناخت و آشنایی ،پیامدی ناخجسته را مسبب شده.که اگر قوه در ایجاد روابط این تفاوت ارجاعات و استنساخات و در نهایت مطبعه ای متصور از مفروض نخست را دارا باشد ،غایتی تطبیق پذیر، در اثر به ادعا خواهد بود و فاهمه ی بدیع، غیر از فاهمه ای از مفاهیم جبری ایجاد خواهد نمود. آن چه می ماند نهایت مندی است که در درون گاه، تظاهری به دور از ارجاع بیرونی می یابد که تعبیر به ظاهری لاینحل و غایت نهایی مشاهده به معیون است. چه در نخست نگاه، معیونی در تظاهر به دور از فاهمه ای ماهوی را استحصال نموده ایم.آنچه دلبخواهی است آن است که نشانه ای بخصوص و نشانه ای دیگر برای عنصری از واقعیت واقعی ونه عنصری دیگر به کار می رود.که باید دید آیا این خواست بین دال و مدلول است یا مدلول و مصداق؟ که در مورد شعر آستان با دالی مستقل مواجه ایم که هم ارجاعی به مصداق و هم ارجاعی به مدلول دارد که این مبنی بر وجود رابطه ای بلافصل بین مدلول و مصداق است. و حرکت مدلول را به ابژه متصل می کند واین جدایش در مفهوم پزیتیویسم را از هر دو می توان دریافت:نظریه همسایگی بین واژه ها در تشریک با هم و تقابل مشخصه تمایز گر. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
جوزف باران شاعری لهستانی است که بیش از بیست کتاب با موضوعات شعر و مقاله و مصاحبه از او منتشر شده است و بیشترین اشعار او بصورت گلچین شده در کتب درسی لهستان آمده است .آثارش به زبانهای آلمانی ,روسی ,چک و چندین زبان دیگر منتشر شده اند مترجم شعَر های او به انگلیسی اوا هرینیو این ترجمه ها را در روزنامه هایی چون" پاریس ریویو" ,"ایمیج " و" بولوارد" منتشر کرده است . "بی سر خط " من سر شناس ترین شاعر از جنس مردم خجولی هستم که با لبخند برگ سپیداری ماسیده بر لبشون زیر رگبار کلمات فقط کواک کواک می کنن! از آشنا های فقیر شازده هملت دانمارکی بی تلفظای غلیظ اونایی که بلد نبودن با هر گام مطنطنشون _با فیس و افاده بگن _ بودن یا نبودن آخه زندگی مجبورشون کرده بود با چنان سرعت و بی اعتنایی بودن و نبودن و تجربه کنن که هیچ شکسپیری هم تراژدیش و نساخته . وه وه چی می تونن بگن وقتی تو هر کدوم از پاپتیاشون یه حس خفته ست که نمی ذاره دهنشون رو دنیا وا شه . چه خواب عجیب و غریب افسون شده ای یه که با شنیدن صدای ترومپت کنارشون منتظره تا پروازشون بده با بالهای باز عقابی که دروازه های لبشونو وا کنه وا کنه لبایی رو که قبل از تولدشون با خنجرای نامردمیا بستست !
به نقل از سایت حوزه هنری! عصر روز ششم شهریور ماه ۸۶ حیاط باصفای حوزه هنری میزبان میهمانان شاعر و طنزپردازان نامی کشور و شاعران اردبیلی و ادیبان وفرهنگ دوستان شهر بود تا در کنار هم شب شعر طنز ((در حلقه رندان)) را به انجام رسانند.
در این جمع یوسفعلی میرشکاک، محمود دست پیش، ناصر فیض، همایون حسینیان، سعید سلیمانپور، علی صادقی، مقدم، سیدعبدالجواد موسوی حاضر بودند و شعر خواندند و سخن گفتند و از اردبیل هم اسکندر نجفی سوها، بختیاری، حجت بابایی، وحید ضیایی و امین رسولی شعر طنز سرودند و کاری کردند کارستان.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
آلن پیترسون در سال 2002 موفق به کسب جایزه ی شعر و هنر انجمن هنر فلورید ا گشت .آثار او در مجلات معتیر ادبی آمریکا منتشر شده اند و دو مجموعه از او به نامهای :"شعر های ایسیمو" و "چیز های بدتر شده "توسط انتشارات دانشگاه بوستون مجلد گشته اند. خودشناسی برنامه ای در حال نمایش است از کری با توصیف قسمتهای بیست گانه ی گوش میانی جایگزینی اعضا شان و شبکیده های زیبنده ای روی پرده ای که پیوند شنوایی را نتیجه می دهد * باید بین شنیدن و اقیانوس دیرینگیی حاکم باشد مثل زمانی که آبی از دیوارهای خانه بالا میزند از روغن ها از از صدای بوق ماشین هایی که خسته کننده ترین کاغذ های قلبم را خط خطی می کنند * روزگاری که با گرانیت که با آمرزش الکل های باغ میوه می گذرد * زنبور سرخ که به زبان تروریست ها از سیب افتاده ای سخن می گوید . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
وحید ضیائی
شعرآستان ( sherastan ) تلفيق ميان ژانري شعر و داستان در وضعيتي پسا مدرن است . حركت در جاده مه آلود تاويل .برخاسته از خاكستر خيال شطح و پيوسته به شكنندگي جهان ناباور امروز .شعراستان در ناخوداگاه اتفاق مي افتد در اتفاق زاده مي شود و تعبيري از فردا و امروز تعبير مند ماست .شعرآستان خود مويد ذات عاصي خويش است و مولف تنها يكي از مخاطبان اوست .مخاطبي كه كاشف آن است نه سازنده ... كتاب هاي الكترونيكي : آن اين عكس ( مجموعه غزل نئو كلاسيك ) نشر مانيها / 2006 33 شعر عاشقانه ( مجموعه شعر ) نشر مانيها / 2006 هزل تعليم است ( پژوهشي در هزل و طنز فارسي ) نشر اديبان / 2007 نديمه نورد ( مجموعه اول شعرآستان ) نشر وازنا / عروض / مانيفست 2008 English e books : The hawker singer/ p.tolui - englisg poetry I feel blood in my mouth / p.tolui - english poetry كتاب هاي مجلد : فرصت دوست داشتن ( ترجمه – معرفي شعر زنان جهان ) نشر بوتيمار 2007 نديمه نورد ( مجموعه اول شعرآستان ) نشر اديبان / 2008 مويه از لاكپشت هاي 33 ( مجموعه شعر ) نشر مهر / 2009 در دست چاپ : شاعران انگلستان (از قرن 18 تا 20) ترجمه از لرد دیود سیسل هیچ سنجاق سری نبود -( کوهستان سرد )معرفی و شعر هان شان شاعر چینی گندم و گلوله / شعر طرح دوزبانه آثار آماده انتشار : - کتاب دختر گیسو بلند – کتاب کودک – افسانه های مردم چین - مولوی های بچه گی برگردان اشعار مثنوی معنوی به شعر کودک - شاعران برگزیده سال 2004 مجموعه اشعار شاعران برتر جهان (گروه ترجمه) - فاسق لیدی چترلی – دی اچ لارنس (رمان) - کتاب مرگ رمان - کورن ول سردبير نشريه طنز و كاريكاتور مطبخ / 1386-1387 مدير داخلي نشريان آواي مردم / صبا / الفبا 1385-1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
کتاب های منتشر شده |
|
RSS
|