![]() |
![]() |
|
|
شکلی از معنا برای احضار بی معنایی در نقدِ شعرآستان ِ کیان آذری این نوشته تنها آن دسته از مخاطبانی را در نظر دارد که به خوانش وحید ضیایی در شعرآستان نشسته اند و خود را از توضیح جزء به جزء آن چیزی که در شعرآستان اتفاق می افتد بی نیاز می داند. شعرآستان یک بامعنا را برای احضار بی معنایی تدارک دیده است. ضیایی از امکانات رسانشی زبان بهره گرفته تا اندیشه ای فلسفی - ضد فلسفی را بیان کند. مخاطب شعرآستان در این فرآیند با نظامی واژگون نسبت به رفتار عرفی ادبیات روبروست. در شعرآستان، تفکر است که به لباس ادبیات درآمده و نه آن که ادبیات زیرپوش فلسفه به تن کرده باشد . مخاطب ، شعرآستان را به عنوان ادبیاتی به مثابه ی اندیشه می شناسد. اما آن چه در برابر ما قرار گرفته است برش های ذهنی از ایده ای است که مخاطب را به چالش با مفهوم ِشعرآستانی ِاندیشیدن برمی انگیزد . جایی که ادبیات نظام ارجاعی اش از طریق واقعیت مورد سوء استفاده قرار گرفته است. انگار وحید ضیایی در پس تلاش برای حفظ نظام ارجاعی خویش با واقعیت ،محذوف شده است و آن چه در شعرآستان به اجرا می رساند وانموده ای از مؤلف است . کلیتی که با اتکا به وانمایی خویش از بازخوانی، ما را در متنی قرار می دهد که نشانه را از قیدِ اجباری کهنه ، رها می کند . اجباری که بر اساس آن نشانه باید همواره چیزی را مشخص کند. نشانه ها در شعرآستان چیزی را مشخص نمی کنند. چرا که خود ذاتاً وانموده ای از نشانه و نظام نشانه ای موجود در چندین و چند روایتِ چندلایه هستند. نظامی که به شکل بی پایانی در بطن خویش منعکس می شود. در بطن خویش تکرار می شود و اتفاقاً خواننده ی شعرآستان، خویش را در برقراری ارتباط باکره می یابد. چرا که ضیایی به نظام نحوی قواعد ادبی بی علاقه است . مخاطب شعرآستان به شکل تراژیکی به خود واگذار می شود تا از پس تماشای وانمایی شبیه سازی شده ، به واقعیت عریان وجود خویش بازگردد . امری که در بطن هر رویکرد مطلق انگارانه ای جریان دارد . از این رو شعرآستان وحید ضیایی این امکان را به مخاطب اش می دهد که بیش از هرچیز به خود بیاندیشد. یادآوری دنیایی که او در بطن آن زیست می کند و از خلال تمام آموزه هایی که برای درک آن در اختیار دارد بازهم بیش تر و بیش تر به خود واگذار می شود . ضیایی مخاطب خویش را به نقطه ی انزال ادبیات باز می گرداند و از این رو در زیرین ترین لایه های خویش به شدت می گراید . چرا که مخاطب او دیگر با غیاب معنا روبرو نیست بلکه اساساً با عدم وجود معنا روبروست . معنا هیچ گاه وجود نداشته است . ما تنها با توهم معنا دست به گریبانیم و نیاز به انزال ، نیاز به ادبیاتی که ما را از این ترس عظیم نجات دهد با ارجاعات شعرآستان در لحظات پایانی برجسته می شود. درادبیاتی که قواعد آن هربار نقض می شود تا مؤلف مظلوم و شکست خورده، تنها و تنها ناظر باشد. ضیایی شعرآستان می آفریند تا هم چنان که ادبیات راه به "هیچ کجا" می برد مخاطب نیز در الگویی ذهنی راه به "هیچ کجا" ببرد . اما این "هیچ کجا" چیست ؟ سقراط جایی می گوید "ساده ترین راه رسیدن به حقیقت هرچیز تعریف آن است". اما اگر سقراط در عصر ما حاضر بود چگونه می اندیشید ؟ شاید او در تجاهل گرایی اش رادیکال تر می شد و شاید هم چون وحید ضیایی، با نمایش فرو رفتن اش در تناقض بی پایان معنا ، به جایی که دروغ گفتن و نگفتن یک معنا را دارد می رسید. برای ضیایی بازی فرار و گسستن از فضایی که تنها و تنها تأکید خویش را بر بنیان شکل خاصی از عارضه ی خودارجاعی بنا کرده است در حقیقت تن دادن به همان رویکردی است که شعرآستان در جستجوی آن است . ادبیاتی به ظاهر همبسته و در ذات خویش به شدت گسسته که هرگونه تأویل مطلق و نهایی را به سخره می گیرد چرا که در هر ثانیه خود و جهان درونی خویش را بی اعتبار می کند . این بیش تر به یک بازی بصری می ماند . درست مثل بازی با لغات در متنی که از پیش ، خودآگاهی اش را در انتقال معنا از طریق واژگان پنهان کرده است . جایی که چینشی نظام مند ، واژگان را در برابر چشم های کنجکاو و معناجوی خواننده قرار می دهد . جایی که خواننده ی گمشده در شبکه ای از دلالت ِ دال ها و در غیاب ارجاع به مدلولی قطعی ، به سرزمین فقدان ارجاع به واقعیت می رسد . واقعیتی که همواره برای رسیدن به معنا به آن تکیه می کرده است. حالا ادبیات در شعرآستان وحید ضیایی رها شده است . شبکه ای از ارتباطات که کانونی ندارد و پیوسته محصول شبیه سازی های خود را تکثیر می کند. ضیایی چیزی را توضیح نمی دهد جز تلاش برای توضیح دادن . شعرآستان بازی خوردن در بازی ای است که به شکلی تراژیک در جستجوی معنا صرف می شود. وحید ضیایی با شعرآستان نویسی اش ما را آزار می دهد . چرا که به یادمان می اندازد همه ی ما گرفتار در افسردگی عمیق دایره های بی معنایی هستیم که تلاش داریم معنایش کنیم. از این رو تلاش مخاطب برای برقراری رابطه ای سالم ، آن گونه که با فریاد شادی ادراک خویش را جشن بگیرد از ثانیه ی نخست شعرآستان محکوم به شکست است . ضیایی تمام تلاش خویش را معطوف یک جمله کرده است : مرگ بر هرگونه خوانش قطعی ، محدود کننده و تعیین تکلیف کننده و در مقام حرف آخر. آن چه مخاطب را در شعرآستان می آزارد ،چیزی جز کشف معنای جهان ، زندگی و شکست خوردن در این راه نیست. شعرآستان منطق خودش را دارد . منطق بی منطقی که در پس وانموده ها ظهور می یابد. جهان معنایی ندارد . هیچ معنایی . مطلقاً تهی و کاذب و جهانی که ما در آن می بالیم بیش تر و بیش تر رویاهایش را در درک و برقراری رابطه از دست داده است . مخاطب از خواندن شعرآستان لذت نمی برد چرا که ازعیش و لذتِ درک معنای دروغین محروم مانده است. هیچ چیز در این میان تا این حد شگفت انگیز نیست که گویی شعرآستان وحید ضیایی هم چون مخاطبانش در کارناوال ازخودوارستگی و بیداری از خواب جستجوی بی حاصل معنا در جریان ایفای نقش ، دچار از خودوارستگی شده است . این روند سبب شده درجریان وانمایی کلان ضیا برای بیان گزاره هایی اندیشیدنی، اجرای شعرآستان نیز به وانموده ی وانموده هایی که نقش شان را ایفا می کند ، بدل شود. از این روست که شعرآستان مخاطبانش را عصبانی می کند . اما زمانی که ما را به فکر وامی دارد چه ؟ شعرآستان طرح تازه ای است برای طرح پرسش هایی که انگار پاسخی برای آن ها وجود ندارد . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
وحید ضیائی
شعرآستان ( sherastan ) تلفيق ميان ژانري شعر و داستان در وضعيتي پسا مدرن است . حركت در جاده مه آلود تاويل .برخاسته از خاكستر خيال شطح و پيوسته به شكنندگي جهان ناباور امروز .شعراستان در ناخوداگاه اتفاق مي افتد در اتفاق زاده مي شود و تعبيري از فردا و امروز تعبير مند ماست .شعرآستان خود مويد ذات عاصي خويش است و مولف تنها يكي از مخاطبان اوست .مخاطبي كه كاشف آن است نه سازنده ... كتاب هاي الكترونيكي : آن اين عكس ( مجموعه غزل نئو كلاسيك ) نشر مانيها / 2006 33 شعر عاشقانه ( مجموعه شعر ) نشر مانيها / 2006 هزل تعليم است ( پژوهشي در هزل و طنز فارسي ) نشر اديبان / 2007 نديمه نورد ( مجموعه اول شعرآستان ) نشر وازنا / عروض / مانيفست 2008 English e books : The hawker singer/ p.tolui - englisg poetry I feel blood in my mouth / p.tolui - english poetry كتاب هاي مجلد : فرصت دوست داشتن ( ترجمه – معرفي شعر زنان جهان ) نشر بوتيمار 2007 نديمه نورد ( مجموعه اول شعرآستان ) نشر اديبان / 2008 مويه از لاكپشت هاي 33 ( مجموعه شعر ) نشر مهر / 2009 در دست چاپ : شاعران انگلستان (از قرن 18 تا 20) ترجمه از لرد دیود سیسل هیچ سنجاق سری نبود -( کوهستان سرد )معرفی و شعر هان شان شاعر چینی گندم و گلوله / شعر طرح دوزبانه آثار آماده انتشار : - کتاب دختر گیسو بلند – کتاب کودک – افسانه های مردم چین - مولوی های بچه گی برگردان اشعار مثنوی معنوی به شعر کودک - شاعران برگزیده سال 2004 مجموعه اشعار شاعران برتر جهان (گروه ترجمه) - فاسق لیدی چترلی – دی اچ لارنس (رمان) - کتاب مرگ رمان - کورن ول سردبير نشريه طنز و كاريكاتور مطبخ / 1386-1387 مدير داخلي نشريان آواي مردم / صبا / الفبا 1385-1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
کتاب های منتشر شده |
|
RSS
|